یادداشت/قانون پناهگاه بی اخلاقی نیست
- شناسه خبر: 18392
- تاریخ و زمان ارسال: ۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۶
- نویسنده: نشان نیوز

یادداشت/زهرا سلگی؛ سخنی درباره اخلاق و قانون؛ دو واژهای که در جامعه ما گاهی آنقدر از هم فاصله گرفتهاند که قانونی بودن تبدیل شده به آخرین سنگر برای فرار از پاسخگویی اخلاقی.
مسئله اینجاست؛ خیلیها وقتی درباره رفتارشان سؤال میشود، به جای پاسخ دادن درباره درستی یا نادرستی آن، سریع سراغ یک جمله میروند: مگر خلاف قانون است؟
انگار اخلاق فقط تا جایی اعتبار دارد که قانون برایش ماده و تبصره نوشته باشد.
اما واقعیت اجتماعی چیز دیگری است.
قانون کفِ رفتار قابل قبول در جامعه است، نه سقف اخلاق….
ممکن است کاری خلاف قانون نباشد، اما آشکارا غیراخلاقی باشد. ممکن است فردی بتواند از موقعیت، قدرت، ارتباط یا خلأ قانونی خود استفاده کند و هیچ ماده قانونی هم نتواند بهسادگی او را متوقف کند؛ اما این به معنای درست بودن رفتار او نیست….
اتفاقاً اخلاق دقیقاً همان جایی معنا پیدا میکند که قدرت انجام یک کار را داری، اما به خاطر مسئولیت انسانی و اجتماعیات انجامش نمیدهی.
مشکل از جایی آغاز میشود که جامعه به جای تربیت انسان مسئول، فقط انسان محتاط تربیت کند؛ انسانی که نه به خاطر وجدان، بلکه به خاطر ترس از دوربین، ناظر، شکایت و مجازات درست رفتار میکند.
در چنین شرایطی، قانون تبدیل میشود به دیوار کوتاهی که افراد فقط سعی میکنند از آن عبور نکنند؛ نه اینکه واقعاً به حقوق دیگران احترام بگذارند.
اما سؤال جدیتر این است؛….
اگر چیزی قانونی باشد آیا الزاماً اخلاقی هم هست؟
اگر پاسخ ما به این سؤال بله باشد، باید بپذیریم هر رفتاری که قانون برایش مجازات تعیین نکرده، مجاز و قابل دفاع است.
این نگاه، نه جامعه را اخلاقی میکند و نه قانون را قدرتمند؛ بلکه جامعهای میسازد که در آن افراد دائماً دنبال پیدا کردن راه قانونی برای انجام کار غیراخلاقی هستند.
از طرف دیگر، نمیتوان همه چیز را هم به اخلاق حواله داد. قانون باید عادلانه، روشن و یکسان اجرا شود. وقتی قانون برای یک نفر سختگیرانه و برای دیگری قابل دور زدن باشد، طبیعی است که اعتماد عمومی آسیب ببیند….
اینجاست که مسئله فقط رفتار یک فرد نیست؛ مسئله ساختاری است که به افراد یاد میدهد اگر رابطه، موقعیت یا قدرت بیشتری داری، هزینه بیاخلاقی هم کمتر است.
و این خطرناکترین نقطه ماجراست.
جامعه زمانی فرسوده میشود که مردم ببینند رعایت اخلاق برای آدمهای بیقدرت است و استفاده از خلأهای قانون برای قدرتمندها.
آنوقت دیگر مسئله فقط قانونگریزی نیست! اعتمادگریزی است…
من معتقدم جامعه سالم جامعهای نیست که در آن برای هر رفتار یک قانون نوشته باشند. جامعه سالم جامعهای است که افرادش پیش از آنکه بپرسند آیا مجازات میشوم؟، از خودشان بپرسند:
آیا کاری که میکنم، حق دیگری را پایمال میکند؟
اگر برای رعایت حق مردم همیشه به قانون، بخشنامه و تهدید به مجازات نیاز داشته باشیم، باید صادقانه بپذیریم که بخشی از مسئله، نه در ضعف قانون، بلکه در ضعف اخلاق اجتماعی است.
قانون باید جلوی ظلم را بگیرد!
اما قرار نیست قانون جای وجدان را بگیرد.
و شاید بد نباشد هرکدام از ما یکبار از خودمان بپرسیم:
اگر مطمئن باشم هیچ قانونی نمیتواند مرا مجازات کند، باز هم همان کاری را انجام میدهم؟
پاسخ همین سؤال، شاید بیشتر از دهها قانون درباره شخصیت اخلاقی ما حرف بزند.
جامعه را فقط قانون نگه نمیدارد؛
آنچه جامعه را از فروپاشی اعتماد نجات میدهد، اخلاقی است که حتی در نبودِ قانون، خودش را نشان میدهد.








